افسانه ی کورا و راتافصل اول : بادقسمت چهارم : استاد اتش افزاریراتا وارد کاخ بزرگ پادشاه اتش شد لورد زوکو متنظر راتا بود وقتی که راتا رو دید به طرف راتا رفت و گفت که به کشور اتش خوش اومدی راتا راتا هم تشکر کرد و گفت شما قراره به من اتش افزاری یاد بدین لورد زوکو گفت:اِمـــــــــــمنه اول قرار بود که من به تو یاد بدم اما بهتره که یک فرد هم سنت به تو یاد بده خدمتکارم تو رو به بیرون هدایت می کنهدر بیرون سالن ژنرال ایرو ایستاده بود ابتدا به راتا سلام کرد و گفت: سلام از امروز من استاد اتش افزاری شمام امید وارم بتوانم به خوبی به شما اموزش دهم راتا خودش فکر کرد و گفت این چرا ایقدر خشکه و راتا به ایرو ڱفت :ممنون منم امیدوارمایرو از راتا خواست که هر قدر که می تواند اتش درست کند و راتا برگی از درخت کند و ان را سوزاند ایرو گفت :خوبه این مقدار همعالیه اما به تمرین نیاز داری اولین درس تو فرم اژدهای رقصان هست راتا : خندید و گفت :اژدهای رقصان
برچسب:
نویسنده: حدیث عابدی
تاريخ: سه
شنبه
21 تير
1401 ساعت: 16:26